فردا تعطیلات تابستان به پایان میرسد و سال تحصیلی جدید رسما آغاز میشود. حس طبیعیِ همهی انسانها را دارم، نوعی آشوب خفیفِ خاصِ فصلِ تغییر. حس آشفتگی کَندن از روتین قدیمی و تن دادن به یک روتین نو.
به تابستان نگاه میکنم و با اینکه در همین سه ماه، به لطف خدا، سه کتابِ مهم ادبی منتشر کردهام، یک دوره بینالمللی غذایی را گذراندهام، ورزش منظم کردهام، صدها صفحه کتاب خواندهام، چند کار مهم علمی را به ثمر رسانده و چند کار مهم دیگر را در زندگی کلید زدهام، اما باز هم فکر میکنم دریغا که تابستانم چندان که باید و شاید پربار و در شأن نگذشت. متأسفم که چرا بیشتر کار نکردم و چرا زمان برای انسان تا به این حد شتابان و خالی میگذرد.
عمیقا و صادقانه، این حسیست که امروز صبح دارم و شاید از جنس احساس صوفیانی باشد که همهی عمر عبادت خدا را کرده و لحظهای از به جای آوردن آداب فروگذار ننمودهاند، اما در پایان عمر، رنجیده و حسرتزده، اعتراف میکنند که «طاعتِ شایستهی رحمان نکردم، وای، وای»
شنبه، 31 شهریور 1403 ـ مشهد
Tomorrow, the summer holidays come to end, and the new school year officially begins. I have the natural feeling that all humans experience, a kind of mild turmoil specific to the season of change. The feeling of disruption from leaving an old routine and adapting to a new one.
Looking back at the summer, despite, thanks to God, having published three important literary books in these three months, completed an international culinary course, exercised regularly, read hundreds of pages of books, accomplished several significant scientific tasks, and initiated several other important life projects, I still think that my summer was not as fruitful and worthy as it should have been. I regret why I didn’t work more and why time passes so quickly and emptily for humans.
Deeply and honestly, this is the feeling I have this morning, perhaps akin to the feeling of mystics (Soofies) who have spent their entire lives worshipping God and have not neglected the rituals for a moment, but at the end of their lives, they confess with sorrow and regret, ‘I did not perform the worthy worship of the Merciful, unfortunately.
عشق یک آتش هیزمخواه است که هر روز خوراک میطلبد؛ مانند حمام شیخ بهایی نیست که خودبخود برای سالها گرم بماند
“Love is a fire that needs wood every day to keep burning; it is not like amazing Sheikh Bahaei’s bath that stays warm for decades on its own.”
Sep. 18, 2024
هیچ بلایی ویرانگرتر از ابتلا به «تدریج» نیست. آنچه در ابتدا تصور میکنی «خیلی مهم نیست اگه تکرارش کنم» یا «حالا مگه چی میشه اگه دوباره انجامش بدم»، در درازمدت تبدیل به سرسختترین عادتهای زندگی میشود و تمام منش و روش و دهش و خواهش ما را تعیین میکند. جایگاه اجتماعیمان، فقر و ثروتمان، اوج یا حضیض، نیکی یا مفسده، موفقیت یا شکست و هر چیز دیگرمان، معمولا، نتیجهی عادتهایی است که هر یک داریم و این عادتها زادهی «تدریجاً عمل کردن» به یک خوی و خصلت خاص است. اعتیاد به هر عادتی، به مقصدی از جنس همان عادت منتهی می شود و به همین دلیل است که وقتی به عقب برمیگردیم میبینیم ما دانشآموزان همنیمکت در یک مدرسه، یا همسنوسالان زیسته در یک کشور، پس از یک دهه و چند دهه، چرا اینقدر از هم فاصله گرفتهایم و یکیمان سر به افلاک برده، دیگری برابر با خاک شده است.
با این حال از یاد نبریم که سرجمع شادیها و غمهای آدمیزاد یکسان است، یعنی کاخنشین و زاغهنشین، در کفهی ترازوی قسمت، مساوی هم از زندگیشان راضی و ناراضیاند.
دوشنبه، 26 شهریور 1403
The Afflictions of Gradualness
There is no calamity more devastating than falling into the trap of “gradualness.” What you initially think is “it’s not a big deal if I repeat it” or “what’s the harm if I do it again,” in the long run, turns into the most stubborn habits of life and determines all our manners, methods, generosity, and desires. Our social status, poverty and wealth, heights or depths, goodness or corruption, success or failure, and everything else are usually the result of the habits each of us has, and these habits are born from “gradually acting” on a particular trait. Addiction to any habit leads to a destination of the same nature, and that is why when we look back, we see why we, the students who sat on the same bench in a school, or peers who lived in the same country, after a decade or several decades, have become so different from each other, with one reaching the heavens and the other equating to the dust.
However, let us not forget that the total sum of human joys and sorrows is equal, meaning that the palace dweller and the slum dweller are equally satisfied and dissatisfied with their lives on the scales of fate.
September 16, 2024
این کتاب حاصل سفری است که پس از 850 سال و برای اولین بار از زادگاهم (ولایت باخرز قدیم ـ ایران) به شهر بخارا (ازبکستان) انجام دادم و شرح جستجویم برای شناخت سپهر زندگی همشهری شهیرمان ـ شیخ العالم سیفالدین باخرزی ـ است. این کتاب از دو بخش اصلی تشکیل شده: نخست سفرنامهام که حاصل یک هفته اقامت در بخاراست (و قبلا به نام خواجهای بر لبی حوض انتشار یافته، اما به دلیل آنکه چندان در تایباد و باخرز توزیع نگردید در اینجا دوباره منتشر گردید) و دوم کتاب «خانقاه سیفالدین باخرزی در بخارا» که به زبان روسی و به قلم پژوهشگر ازبک، خانم نینا بوریسوونا نمتسوا می باشد. مترجم فارسی کتاب خانم مهتاب شعیبی و تنظیمکنندهی مطالب برای چاپ آقای محمد سالار حسنی بودهاند و انتشار اثر نیز توسط نشر محترم دیبایه صورت گرفته است. هزینه رفت و آمد به بخارا (10 سال پیش) و همچنین هزینهی کنونی چاپ کتاب را اعضای محترم شواری شهر باخرز تقبل کرده اند. این کتاب مرجع بسیار مهمی درباره زوایای شخصیتی و زندگی سیفالدین باخرزی، مجموعه معماری زیارتگاهش، دنیا صوفیان و ذکر شماری از خواجگاه خراسان می باشد.
19 شهریور 1403
My New Book: "The Travelogue of Bukhara and the Khanqah of Saif Bakharzi"
This book is the result of a journey that, after 850 years and for the first time, was made from my hometown (the ancient province of Bakharz, Iran) to Bukhara (Uzbekistan). It details my quest to understand the life of our fellow townsman, Sheikh al-Alam Saif al-Din Bakharzi.
The book is divided into two main parts. The first part is my travelogue, which is the result of a week-long stay in Bukhara in search of the Sheikh al-Alam's sphere. The second part is the book “The Khanqah of Saif al-Din Bakharzi in Bukhara,” written in Russian by the Uzbek researcher, Ms. Nina Borisovna Nemtseva. The Persian translator of the book is Ms. Mahtab Shoeibi, the coordinator is Mr. M. Salar Hasani, and the publisher is Dibayeh.
The travel expenses to Bukhara (10 years ago) and the current printing costs of the book were covered by the members of the Bakharz City Council. This book references the personality and life of Saif al-Din Bakharzi, the architectural complex of his shrine, the world of Sufis, and mentions of several "Khajegan of Khorasan".
September 9, 2024
سه روز طول کشید تا خود را بازیابی کنم. سبک زندگی و افکارم را یک پیشنهاد غیرمنتظره بر هم زد و سه روز خاطرم را مشوش ساخت. تمام فلسفههایی که میورزیم و میبافیم فقط وقتی ارزش دارند که هنگام عمل رعایت شوند، وگرنه مشتی لفاظی و وراجی بیش نیستند (و مدعی آن هم از هر فرد معمولیای که هیچ ادعایی ندارد خطرناکتر است). برای من سه روز طول کشید و کلی با همسرم همفکری کردیم تا بالاخره دوباره به تنظیمات مورد نظرمان بازگشتیم.
چهاردهم شهریور 1403
فلسفه یعنی دیدن چیزی که در برابرت نیست
دوشنبه، دوازدهم شهریور 1403
در بین حیوانات زیبا و نازیبا، انسان به طور طبیعی (و بیشتر) در دستهی نازیبایان قرار میگیرد
اما در عین حال، تنها حیوان نازیباییست که توانایی زیبا ساختن خویش را دارد
این توانایی یعنی قدرت
و قدرت یعنی مسئولیت
پس تکتکِ ما مسئولیم که هر روز خود را زیباتر و زیباتر از پیش بیاراییم
و با ورزش و جامه و خوراک و شادی و نیکی، خویشتن را بپیراییم
دوشنبه، دوازدهم شهریور
آنقدر وقتمان تنگ است که فقط برای پیشرفت فرصت هست.
نهم شهریور 1403
امروز ایمیلی از یکی از دوستان گرانمایه ـ آقای شهداد حیدری ـ دریافت کردم که در ادامه بازخوردهای چاپ کتاب تازهام «شادنامه» به نگارش درآمده است. بخشی از آن را اینجا میآورم:
... خوشحالم که کودکان و نوجوانان ایران، نویسندهای نواندیش و تازهجو مانند شما دارند و کتابهایی از او میخوانند که یاریگر آنها در راه دشوار زندگیست ... راهی که شما و دیگر نویسندههای دلسوز برگزیدهاید و شاهنامه را چراغی تابان پیش روی کودکان و نوجوانان ایران قرار دادهاید، امید به فردا را در دل ما زنده نگه میدارد ...
در تمام سالهای زندگیام، در این آرزو به سر بردهام که در قامت یک نویسنده شناخته شوم، و حالا این ایمیل از تهران، مرا به آن قامت و غایت رساند.
شنبه، سوم شهریور 1403