در تالارِ یک همایش علمی نشستهام و ساعت از 10 گذشته است، این پنجمین مسئول کلیگو و نامتخصصیست که زمان و اعصاب و انگیزهی مرا با روی سن رفتن و آسمانریسمان بافتن نابود کرده است (تعدادشان به ده نفر هم رسید). این سنت ناپسند بیربطگوییِ صبح تا ظهر روز اول همایش فکر میکنم از روز اولی که سنگ بنای همایشها را گذاشتهاند پایهگذاری شده است و در طول دههها سقوط آزاد هم کرده است.
برگزارکنندگان معمولا پیشفرضشان این است که مقامات باید سهم اصلی و شادابترین دقایق و ساعات روز اول کنفرانس را ببرند. جالب اینکه نخبگان شرکتکننده نیز ککشان نمیگزد و پذیرفتهاند تا بعدازظهر صم بکم بنشینند و وقتی خیل مشتاقان صبح ناامید شدند و پی کارشان رفتند آنوقت یافتههایشان را به همدیگر، که اکثرشان هم تا حدودی از آن مطلعند، بگویند و به این ترتیب متوسط فهم و درک اجتماع یک اپسیلون هم بالا نرود و دانشجو گریزانتر، راننده تاکسی بیاعصابتر و طلافروش بیرحمتر شود. تمام این سخنرانانی که میکروفون را قاپیدند همان حرفهایی را گفتند که من بیست سال پیش، سی سال پیش، و پنجاه سال پیش هم شنیدهام. جملاتی که اگر به جای این همایش، اجلاس فنی حرفهای، یا نکوداشت پرستار، یا اهمیت سنگ ساختمانی، یا آسیبهای اعتیاد هم بود باز هم یک جملهاش پس و پیش نمیشد.
از وقت و بنزین و آرامشی که صرف این سخنان کمبها و افراد کتابنخوان کردهام سخت پشیمانم.
15 مهر 1403
I am sitting in the hall of a scientific conference, and it is past 10 o’clock. This is the fifth unqualified and verbose official who has destroyed my time, nerves, and motivation by going on stage and rambling (their number reached to ten in total). I think the unpleasant habit of irrelevant talk (from morning until noon) on the first day of any conference has been established since the very first conferences were held and has only gotten worse over the decades.
Organizers usually assume that officials should take the main and most vibrant minutes and hours of the first day of the conference. Interestingly, the elite participants also don’t seem to care and have accepted to sit silently until the afternoon, When the crowd of eager attendees has become disappointed and left, they then share their findings with each other, most of whom are already somewhat aware of them. As a result, the average understanding of the community does not increase even by an epsilon, students become more disinterested, taxi drivers more irritable, and jewelers more ruthless. All these speakers who grabbed the microphone said the same things I heard twenty, thirty, and fifty years ago. Sentences that, if this were a technical and vocational meeting, a nurse appreciation event, a discussion on the importance of building stones, or the harms of addiction, would not change by a single word.
I deeply regret the time, fuel, and peace I have spent on these worthless speeches and unread individuals.
نادان به وقتِ مصیبت، همراهیِ دانا را کنار خود دارد
ولی دانا به وقت ضرورت، از یاری نادان بینصیب است
1403/7/13
کتاب جدید و نوآوری جدید: دائو دِ جینگ برای نوجوانان، قصهی اژدها و مرزبان
این کتاب، فلسفیترین متنیست که تا کنون منتشر کردهام. نویسندهی آن یک فیلسوف چینی در 2500 سال قبل، به نام لائوزِه است که همزمان با کنفسیوس میزیسته و کتابی در 81 فصل کوتاه نوشته (که من آن را از انگلیسی ترجمه کردهام) و در آن اصول نوعی عرفان طبیعتگرا به نام دائوئیسم را به رشتهی تحریر درآورده است. منتها چیزی که اثر حاضر را منحصربهفرد (و تبدیل به نوآوری) میکند، این است که برای اولین بار در تاریخ، من، خود، یک رمانِ یکپارچه را نوشتهام، آن را به 81 بخش کوتاه تقسیم کردهام، و پیش از آمدنِ فصلهای اصلی کتاب، ماجرایی را با شخصیتهایی خیالی در رُمان نقل میکنم که خوانندهی جوان، نوعی پیشآگاهی نسبت به متن سنگین فلسفی (که در ادامه میآید) پیدا کند و به اصطلاح، قبل از ورود به متن پیچیده، آمادگی مقدماتی برای درک آن پیدا کند. این نوآوری به حدیست که گمان میکنم حتی در خود کشور چین، و طی 2500 سال عمر این کتاب، شاید چنین نگارشی از این کتاب صورت نگرفته باشد (امیدوارم به زودی واقعیت را بدانیم). در کنار این سبک جدید «رُمان ـ ترجمان»، افزودههای دیگری نیز نظیر نقشهی واپسین سفرِ لائوزِه (باز هم برای اولین بار)، جدول فهرست واژگان، کسان و جایها، توضیح ارجاعات، و کتابنامه هم پدید آمدهاند تا هرچه بیشتر یاریگر خوانندهی نوجوان باشند. این افتخار بزرگیست که نامم ذیل نام شخصیتی جاودان مثل لائوتسه میآید و از دو نشر محترم گندمزار و دیبایه برای چاپ مشترک این اثر، همچنین از خانمها شریفی و ولیپور و جناب کهندانی بخاطر شکیبایی و هنر ارزشمندشان سپاسگزارم. این کتاب به دوست و ناشر محترم، آقای شهرداد میرزایی، بخاطر بیش از دو دهه محبت و همکاری، تقدیم شده است.
یازدهم مهر 1403