صفحه اصلی | آرشیو مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل
محمدناصر مودودی | آبان ۱۴۰۳

دریافت کد تاریخ شمسی

ساعت 5 صبح، خسته و خرسند بخاطر نوشتن بخشی از کتاب جدیدم «بچه‌قایق، دکل و مرغ ماهیخوار» خوابیدم. خواب دیدم که عابربانکم را داخل خودپرداز گذاشتم و دستگاه هم به عوض پول، مقدار خیلی زیادی کاغذ سفید برایم بیرون داد، بعلاوه یک کارت هدیه، که داخلش یک سکه کوچک طلا بود، و یک چیز قیمتی دیگر که یادم نیست چه بود.

بیدار شدم و شادمان از خوابی که دیده بودم، اما تعبیرش را هنوز نمی‌دانستم، برای کار اداری بیرون رفتم. توی مترو بودم که از یزد به من زنگ زدند و گفتند کتاب‌های شاهنامه‌ام برگزیده جشنواره ملی آذریزدی شده‌ است و از من خواستند همین پنج‌شنبه در مراسم ارزشمندشان شرکت کنم. بدون اینکه روحم از چنین جشنواره‌ای و کاندیدا شدن کتابهایم در آن خبر داشته باشد.

می‌بینید؟ کار جهان را می‌بینید؟ وقتی می‌گویم تمام ذرات هستی درک و احساس دارند و پیام‌ها از هر سو به سویمان روانند منظور همین است.

نکته جالب این هست که هنوز یک‌ماه نشده که آقای علی دهباشی، مدیر محترم مجله بخارا، مرا با مهدی آذریزدی مقایسه، و با این مقایسه مرا سخت مفتخر کردند. از دست‌اندرکاران محترم جشنواره بسیار سپاسگزارم و از نشر محترم دیبایه و همکاران عزیزمان که این اثر ارزشمند را تولید کردند.

یکشنبه 27 آبان 1403

|

دو سه روز است که فضای مجازی پر شده از قتل یک متخصص قلب در غرب کشور توسط مرد جوانی که تصور می کرده آن دکتر عامدانه اسباب مرگ برادرش را فراهم کرده است. اینکه که کدام طرف حق دارد و کدام محق نیست، بحث من نیست، می‌خواستم بگویم من خودم به دلیل مشکل قلب (که اصلا جدی هم نبود) سالها قبل گرفتار دکتری مشابه، به نام حسینیان، در مشهد شدم که امیدم را به هرچه پزشک بود از بین برد و گرچه از او شکایت به نظام پزشکی هم بردم اما چون هم‌صنفان ایشان آنجا پشت میزند و هم‌صنفشان وزیر و وکیل‌اند، باز هم طرفی نبستم و حضرت ایشان کماکان به درو کردن پول از جیب‌های ما مشغولند. در طول این دهه‌ها بارها و بارها ساختارهای فرعون‌پرور را تجربه کرده‌ام؛ تفکری که با همدستی سیاست‌بازان، دست پزشکان (و دندانپزشکان و داروسازان و آزمایشگاهها) را تمام قد باز گذاشته که هر بلایی مایلند بر سر ملت درآورند و تظلم و دادخواهی ما هم هرگز به جایی نمی‌رسد، هرچند که مشتاقانه منتظرم دادگاهی بیابم که قوانین و تشخیص قضاتش بتوانند این موجود و امثال او را در برابر مضطران پاسخگو کنند.

به رویدادی که رخ داده کاری ندارم، اما این چهار صنف به گمان من در امتحان تاریخ مردود شده اند و نشان دادند قدرتِ ناپاسخگو به هر پوستینی که در آید آدمی را از اخلاق تهی می‌سازد .

27 آبان 1403

|

مقصدی وجود ندارد، هر چه هست سفر و همسفر است؛

باور نمی‌کنی از آنها بپرس که در آستانه‌ی مرگ‌اند.

23 آبان 1403 ــ مشهد

|

در یک فیلم هالیوودی ـ فرانسوی، وقتی دو شخصیت زن و مرد کنار رود سن در پاریس سوار قایق می‌شوند، زنِ فرانسوی به مردِ آمریکایی می‌گوید «به راننده‌ات بگو بیاید ایستگاهِ کای هنری کَتِر» و بعد ترجمه می‌کند «شاه هنری چهارم».

می‌بینید زبان فارسی چقدر با زبان‌های اروپایی خویشاوند است؟

من هیچ اطلاعی از زبان فرانسوی ندارم، اما همین‌جا می‌توانم این جزئیات را در ذهنم شبیه‌سازی کنم:

کای همان کِی فارسی به معنی پادشاه است که در ابتدای نام کیخسرو و کیکاووس و کی‌قباد می‌بینیم.

از هنری که بگذریم، کَتِر، همان چَتر یا چهار فارسی است که در فیلم‌های هندی هم فراوان آن را می‌شنویم.

پس بیایید به دختر عمویمان «زبان فرانسوی» سلام کنیم.

جمعه هژدهم 1403

|

جناب آقای شهداد حیدری، خبرنگار و نویسنده محترم نشریه امرداد، از سر لطف نقدی بر کتاب اخیرم نوشته‌اند که مایلم اینجا با شما در میان بگذارم:

سلام و ارادت بسیار جناب دکتر مودودی گرامی
آرام و بی‌شتاب با کتاب شما –دائودجینگ؛ قصه‌ی اژدها و مرزبان- پیش می‌روم. این کتاب از آن دست نوشته‌هایی‌ست که باید با حوصله خواند تا ذره‌ذره در وجود خواننده بنشیند و آموزه‌هایش ملکه‌ی ذهن شود.
چندسال پیش کتابی از آقای پاشایی دیدم که برگردان دائو بود. تلاشم برای درونی کردن این کتاب و ارتباط با مضامین آن، به جایی نرسید. این البته برمی‌گشت به تا اندازه‌ای گنگ و دیریاب بودن درون‌مایه‌ی نوشته‌های دائو، که خالی از پیچیدگی‌معنایی نیست (به‌ویژه آن‌گونه که آقای پاشایی ترجمه کرده بودند). ناچار وبا تأسف کتاب را کنار گذاشتم.
به‌راستی هم خواندن دائو آسان نیست. گمان می‌کنم نیاز به پیش‌زمینه‌‌ای ذهنی دارد؛ این‌که بدانیم در جاهایی معنی را از سطرهای نانوشته باید دریافت (همان که سفیدخوانی می‌نامند)؛ و این‌که پیوندِ فکری‌‌یافتن با دائو زمان‌بَر است و نیاز به ممارست دارد.
با این دید بود که سرگرم خواندن کتاب شما شدم. چه‌کار شایسته‌ و لازمی انجام داده‌اید که با آوردن داستانک‌هایی در ابتدای هر پاره از کتاب، خواننده را آماده کرده‌اید تا با مفهومی که در سرودها نهفته است، رودررو شود و آن را عمیق‌تر دریابد. داستانک‌ها جذاب، روان و گاه همراه با طنزی دلنشین روایت شده‌اند و گفتار «استاد» اغلب ضربه‌زننده و غافلگیر کننده است، و همین توجه‌برانگیز است و ذهن را به تأمل وامی‌دارد.
معنای قریب‌به‌اتفاق «سرودها» با اندکی تلاش ذهنی دریافتنی است، اما گاه فهم برخی از آن‌ها اندکی دشوار می‌شود و با اندیشیدن به دست می‌آید [ مانند: سرودهای 6- 14- 18 ]. خوشبختانه در چنین مواردِ انگشت‌شماری (تا آن بخش -نیمه‌های کتاب- که خوانده‌ام) داستانک‌ها به کمک می‌آیند و مفهوم سرودها را روشن می‌سازند؛ هرچند این کار نیاز به بازخوانی داستانک و خواندن چندبار سرودها دارد.
موارد دیگری که به ذهنم می‌رسد، عرض می‌کنم:
- نقشه‌ی چین باستان بسیار کمک‌کننده است. البته آن‌جایی که کتاب تا خورده، یکی‌دو کلمه دشوارخوان شده‌ است.
- قطع پالتویی کتاب عالی و متناسب برای چنین کتابی‌ست. به انتخاب شما و ناشر باید تبریک گفت. این کتابی «همراه» است که می‌توان با خود حمل کرد و در زمان‌های فراغت گشود و هر بخش را خواند، بی‌آنکه نیاز به خوانش کتاب از آغاز بود. البته برای خواننده‌ای که می‌خواهد ژرف‌تر و اثرگذارتر سخن دائو را دریابد (به‌ویژه خواننده‌ی جوان) لازم است از همان آغاز –پابه‌پای داستانک‌ها و سرودها- پیش برود. اما در خوانش ِ دیگربار و بارها و بارهای دیگر (برای درونی کردن مطالب) می‌توان صفحه‌ای از کتاب را به دلخواه گشود و خواند و نکته‌ای دریافت و به‌کار بُرد.
- پیوست 1 (توضیحات) بسیار راهگشاست. شاید (با تردید این را عرض می‌کنم) بهتر بود در آغاز کتاب می‌آمد یا در مقدمه تأکید می‌شد که خواندن آن، پیش از خواندن داستانک‌ها و سرودها، کمک‌کننده‌تر است. این بخش (بخش توضیحات) فضای ذهنی خواننده را برای رفتن به سراغ سرودهای اندرزی دائو آماده‌تر می‌سازد و تصویری کلی و لازم برای درک جهانی که از آن سخن می‌رود (جهان باستانی دائو) به دست می‌دهد.
- پیوست 2 (واژگان) بسیار کار لازمی بوده و چه خوب که از آوردن آن غفلت نشده است (به‌ویژه کارآمد برای خواننده‌ی جوان).
- حروف‌چینی کتاب و ذوقی که در صفحه‌آرایی آن شده است، دست‌مریزاد دارد و باید ناشر را ستایش کرد.
- چه خوب که تصویرها (نقاشی‌ها) اندک است و با افزودن به آن‌ها نخواسته‌اید کتاب را انباشته از تصویر کنید.
- طرح روی جلد به‌راستی دیدنی است. فضای سفید و تصویر مرکزی، کاملاً متناسب با چنین کتابی است و چشم‌نواز.

صمیمانه به حضرتعالی بابت چاپ کتاب آموزنده و راهگشای دائو تبریک می‌گویم و آرزو می‌کنم که همواره پُرتوان و راه‌گشا به کار پژوهش و جست‌وجوهای علمی ادامه بدهید و خوانندگان کتاب‌های‌تان را از دانش‌اندوزی بهره‌ور سازید.
هنگام خواندن کتاب (که هنوز هم ادامه دارد) این افسوس با من بود که ای‌کاش در روزگار جوانی‌ام با چنین کتاب‌هایی برخورد کرده بودم و این نیکبختی را می‌یافتم که از آن‌ها بیاموزم. جوانی من همزمان بود با تلاطم‌های سیاسی و های‌وهوهایی که نمی‌شد از آن اندوخته‌ای برای سالیان دیگر کنار گذاشت. چه کتاب‌ها خواندم که اکنون می‌دانم ارزش خواندن نداشتند و چه حرف‌ها شنیدم که همه پوچ و تهی بود! و این، گمان می‌کنم، تجربه‌ی بیشتر هم‌نسلان من بود. خوشحالم که نسل کنونی بختِ خواندن کتاب‌هایی مانند «دائودجینگ- قصه‌ی اژدها و مرزبان» را دارد و کتاب‌های فراوانی در اختیارش هست که -برای نمونه- شاهنامه را به‌نثر بخواند یا با توضیحات راهنما- همانند کتاب شاهنامه‌ی کودک‌ونوجوان شما (در جوانی من از این دست کتاب‌ها یافتنی نبود- یا در آن شهرستانی که من بودم یافتنی نبود! شاهنامه‌ی قطوری را که در خانه داشتیم می‌گشودم و خودم را با تصویرهای مینیاتوریش سرگرم می‌کردم و حسرتی در دلم می‌ماند که بدانم در این کتاب مالامال از بیت و داستان، چه می‌گذرد و از چه حرف می‌زند!).
«دائو د جینگ» به‌کار امروز ما می‌آید. آدمی چاره‌ای ندارد جز آموختن، آموختن، آموختن؛ و چه خوب که در کنار اندرزنامه‌هایی که از ادب کهن ایران در دست هست، خواننده‌ی جوان ایرانی از راه کتاب شما با دائو و اندیشه‌های کارآمدش هم آشنا می‌شود.
از این‌که این کتاب پُربهره را به ارادتمند عنایت فرمودید بی‌نهایت سپاسگزارم. هدیه‌ای گران‌بهاست که ارزش آن را می‌شناسم و قدر می‌دانم.
تندرست و شاد و در کاروبار دانش و پژوهش همواره پیروز و روزافزون سربلند باشید

|

دوره یازده جلدی شاهنامه کودک و نوجوان برای سومین بار تجدید چاپ شده و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. با سپاس از نشر دیبایه و همکاران محترم‌شان، در صورت تمایل می‌توانید با مراجعه به وبسایت این نشر، یا تماس تلفنی، دسترسی به این مجموعه پیدا کنید.

|