در سالن پروازهای خارجی، چشمان اشکآلود پیر و جوان، نشان از اندوهی عمیق و فراگیر دارد. ایستادهام و از دور نگاه میکنم، پرندهی مهاجر در جمع پانزده نفری از دوستانش، آخرین خوش و بشها را میکند و مزه میپراند، همه، یکدل شاد و یکدل محزون، سعی میکنند واپسین خاطرات را به هر شکل ممکن جاودانه کنند. اما غمانگیزتر از دیدن این وداع جگرسوز، نگاهِ آن پانزده جفت چشم آرزومند است که مملو از اشتیاق به مهاجرت و ترک وطناند، منتها هنوز یا در ماراتن تشریفات مهاجرت قرار دارند، یا امکانش را نداشته و نیافتهاند.
آه که این درد بزرگ تمدن امروز ایران است ولی باور راسخ دارم که این دردها اگرچه ایران را عقب میاندازند اما پتانسیل عظیمی از تغییر و رشد را هم به همراه میآورند که آیندگان شاهد آن خواهند بود. ایران عزیزمان بار دیگر سرفراز خواهد شد.
19 آذر 1402