صفحه اصلی | آرشیو مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل
جلد هشتم تاریخ تمدن

دریافت کد تاریخ شمسی

امروز «عصر لویی چهاردهم» هشتمین جلد از تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت را به پایان رساندم و حاشیه‌نویسی‌ام نشان می‌دهد 816 صفحه‌ی این کتاب را طی 49 روز مطالعه کرده‌ام. این پادشاهِ مقتدر، خوشگذران، هنردوست و پر اشتباه فرانسه، عصر طلایی کشورش را در قرن هفدهم رقم زد و سپس به صورت ویرانه‌ای در ابتدای قرن هجدهم به نتیجه و جانشینش لویی پانزدهم تحویل داد. ویل دورانت و همسرش در این مجلد شرح برآمدن انگلستان به عنوان قدرت بلامنازع اروپایی و جهانی را شرح می‌دهند (و اینکه چطور نه تنها بر دریاها و تجارت مستولی شد بلکه آمریکای شمالی را نیز از چنگ اسپانیا و فرانسه بدر آورد) و بسیاری از کشورها از روسیه و عثمانی گرفته تا شمال و جنوب و شرق اروپا را از نظر می‌گذرانند. با پطر آشنا می‌شویم که یکتنه کشور عقب‌مانده و کم‌تمدن‌اش یعنی روسیه را با مبانی تجدد و فنون و ادوات نظامی آشنا کرد اما خوی درشت و بی‌ظرافتش در پایان عمر او را به حمله به ایران کشاند و بخش‌هایی از وطن‌مان را جدا ساخت. سپس شرح جدال‌های بی‌ثمر و دسیسه‌های خونبار و پرهزینه‌ی سیاستمداران فرصت‌طلب و درباریان زیاده‌خواه (از کرامول گرفته تا خاندان استوارت و فیلیپ‌ها و جیمزها و فرانسیس و ملکه آن و مادام دو مونتسپان و بسیاری دیگر) را در «قرن بزرگ» می‌بینیم و در همان هنگام که قرار است از ناامیدی و یاس به افسردگی روشنفکرانه درآییم از جنبش علمی، هنری، ادبی و فلسفی بزرگانِ زوال‌ناپذیری آگاه می‌شویم که زیبایی‌های عقل و وجدان را به ما نمایش می‌دهند. بزرگانی مثل نیوتن، دکارت، مولیر، جاناتان سوئیفت، اسپینوزا و لایبنیتز که خدماتشان، بخش امیدبخش زندگی را چون باغی طراوت‌بخش به ما عرضه می‌دارند و خوبی را از گزند مایوس شدن حفاظت می‌کنند. در می‌یابیم آلمان چه روزهای سختی را پشت سر گذاشته (که بعدها شاید هیتلر به همین تلافی و به تلافی حملات ناپلئون + جنگ جهانی اول بود که فرانسه را تحقیر کرد)، آنگاه روشن می‌شود که چگونه ایمان کلیسایی و وعده‌های اخروی جایشان را به شک دانشوری و اصالت زندگی زمینی دادند و بعد به تعبیر خود کتاب، خدایگان‌های فانی یکایک غروب کردند و بازیگران صحنه‌ی شطرنج برخی پیشروی و برخی جایشان را واگذار نمودند و حذف شدند.

در پایان زندگی لویی چهاردهم، ادب و هنر به انحطاط گرایید و مردم بینوا شدند و سرافکندگی نصیب فرانسه شد، از هر ده شهروند فرانسوی، یک نفرشان به گدایی و نه نفرشان به صدقه‌گیری افتاده بود و این سرنوشت کشوری بود که لویی با اندک‌سالاری و مطلقه‌گرایی و اسراف شدید اموال کشور در دربار عیاش و پرخرج‌اش، صفر تا صد امور را خودش تعیین‌تکلیف می‌کرد؛ آنهم در برابر انگلستانی که پارلمانش نماینده نسبی مردم همه‌ی طبقات بود و منافع ملی‌اش بر اساس تجارت و بازرگانی بنا شده بود، بنابراین چابکتر، شایسته‌سالارتر و عاقلانه‌تر می‌توانست به جهانخواری و دریازنی و استثمار جهان بپردازد. فرانسه از پارلمان و پادشاهِ مشروط شده‌ی همسایه‌اش شکست خورد و نه تنها منافع کشورش را به باد داد بلکه کل کشور اسپانیا که به نتیجه‌اش فیلیپ پنجم رسیده بود را نیز در آخرین قمار زندگی‌ در باخت و زمینه‌ی انگلیسی شدن ایالات متحده و کانادا را فراهم کرد.

جمعه، هفتم مهر 1402

|