همین الان، جلد ششم از تاریخ تمدن ویل دورانت (و همسرش آریل) را به پایان رساندم. زن و مردی خستگیناپذیر که تاریخ را به شعر تبدیل کرده و به نظرم مردِ منزل، شکسپیر مورخین است. حاشیهنویسیام بر ابتدای کتاب نشان میدهد که روز اول خرداد سال قبل این کتاب را به دست گرفته بودم و بنابراین خواندن 1122 صفحه از این مجلد کمی بیشتر از یکسال زمان برد، اما واقعیت این است که نیمی از این بازه، شاید اصلا این کتاب در اولویتم نبود و بنابراین جزء عمر کتابخوانیام محسوب نمیشود.
پایان این کتاب را در این زمان، مدیون پرسش یکی از دوستانم هستم که در شبنشینی سه نفرهای در اسفند 1401 از من پرسیدند «با این همه مشغله، آیا وقتی هم برای مطالعه کردن داری؟» و من سینه ستبر کردم و هزار و یک دلیل سست آوردم که «ندارم و نمیشود و کاش شبانه روز به جای 24 ساعت 48 ساعت بود ...» از همین اباطیلی که گفتنشان اطاله کلام میشود و شما هم از این و آن شنیدهاید. ایشان هم محجوبانه سخنم را قبول کردند یا دست کم وانمود به این مسئله نمودند.
اما وقتی پاسی از شب گذشته به خانه باز آمدم، خلجان آن پرسش رهایم نکرد و بخصوص یاد آن جملهای افتادم که خودم همیشه و مکرر برای همگان به کار میبردم «اگر به هر دلیلی کتاب نمیخوانید، دلیلتان قانعکننده نیست» و دیدم ای دل ناغافل، خودم که یک پا عالم بیعمل و واعظ غیر متعظ شدهام و خبر ندارم. تصویرم را از پس آنهمه آسمان ریسمانی که برای دوست گرانمایه کردم دیدم و دانستم همهی آن دک و پز جز قشری بر صفحه و گردی بر آینه نیست، اگر واقعا میداندار عرصهی دانش و دانستن نیستم، پس پرچمدار آن هم نباید باشم یا نباید خودم را در صف مدعیان آن نشان دهم.
به من بر خورد و سخت هم به من برخورد (چه حس خوبی است این بر خوردن که من هرچه دارم از همین احساس است)
از فردای همان روز، خود را روزانه به سه کار مهم مکلف کردم که اولین آنها، مطالعه مرتب کتاب بود و حالا پس از سه ماه زمان، و بدون حتی یک روز جا افتادن عمدی، کتابی که 9 ماه روی دستم مانده بود را با شوری آکنده از شعف به پایان بردم و خدا را شکر میکنم که قبل از مردن، این کتاب ارزشمند را به شمار خواندنیهایم افزودم.
مجموعه تاریخ تمدن ویلدورانت، اگر چه عمدتا تاریخ مغرب زمین است، اما به دلیل وسعت نظر و احاطهی شگفتآور ویل به واژگان، نگرهها و تحلیلهای فرا زمانی و فرا مکانیاش، برایم زیباترین کتاب تاریخ (بعد از شاهنامه) به شمار میآید. من با این کتاب در حوالی 15 یا 16 سالگی آشنا شدم و به سرعت تبدیل به محبوبترین کتاب زندگیام شد؛ اما حدودا سی سال طول کشید تا مجموعه کامل آن را خریدم و اگر همین مقدار که خواندهام را عمرم کفاف دهد و بخوانم، کل مجموعه را دور خواهم کرد. ویل دورانت (که البته زحمات همسرش را هم نباید نادیده بگیریم) با کوششی خستگی ناپذیر، جلد به جلد حجم عظیمی از مطالب را خود مطالعه میکند و سپس با جادوی قلم سحرانگیزش به نثری روان و عمیق و غیر قابل تقلید تبدیل مینماید. در بکار بردن صفات استاد بیبدیل است و در جملهبندی کوچکترین تپقی نمیزند بلکه برعکس گویی بر اقیانوسی از تشبیه و واژه و صفت و فعل و فاعل میخرامد. تحلیلهایش چنان زنده و به روزند که تصور میکنی با تو همنسل و همسرنوشت است و بیانش به قدری شیوا و رساست که هر ترکیب یا جمله را مثل شعر حافظ به طور موجز و ژرف میآغازد و زیباتر از آن به پایان میرساند. در میان نویسندگان نثر غربی، به جز شکسپیر، کسی را نمیشناسم که چنین قلمی توانا، پروازکننده با بینایی دقیق و بینش وسیع داشته باشد و با هر چرخش قلمش تو را مست و مدهوش از درک یک معما یا گشایش یک راز در لایه پیچیده بنماید.
کتاب ششم تاریخ تمدن، بعد از عصر ایمان و رنسانس میآید که آن دو مجلد، شرح اوضاع قرون وسطی و سپس آغاز و تداوم رنسانس در اروپا هستند. در این کتاب، مجموع کوششهایی که مومنین و نوخواهان در کشاکش و مقابله با هم کردند به شرح بلیغ بیان میشود و سپس نویسنده نتیجه میگیرد که چگونه کلیسای منحط و پاپ فاسد، پس از جدال این دو نیرو مجبور به بازنگری در اصول دینداری، تعاملات بشری و بازتعریف اخلاق در سازمان عریض و طویل خود میشوند و البته راه جدیدی در برابر اروپا گشوده میشود که بر اساس آن، قدرت کلیسا کاهش و اخلاقیات آن افزایش یافته، به زودی نسل دانشوران علوم مدرن به شکلدهی ساختاری پاسخگو کمک کردند و گسترش علم، رقابتی را پدید آورد که قدرت و غیرت آن به تهذیب تمدن و کاهش آشفتگی در جامعه یاری رساند. اصلاح دینی شرح نفسگیر رویارویی کلیسای کاتولیک و پروتستانهای معترض بدان است با این نتیجه که هر یک موجب اصلاح دیگری شدند و روزگار مردم اروپا پس از آن با آزادی و رواداری بیشتری نسبت به گذشته ادامه یافت؛ هر چند که به قول ویل دورانت همچنان «مردمان، خواه در کشورهای کاتولیک و خواه پروتستان، به دروغگویی، دزدی، اغوای دوشیزگان، فروش مشاغل و کشتار و جنگ ادامه دادند».
مشهد 14 خرداد 1402