صفحه اصلی | آرشیو مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل
کودکان، شاهنامه و خشونت

دریافت کد تاریخ شمسی

با یکی از دوستان گرامی، تبادل نظری داشتیم در باب اینکه آیا باید در مورد کتابی مثل شاهنامه، داستان‌های خشن‌تر آن (مثل رستم و سهراب) را برای کودکان بازگو کنیم یا خیر. می‌دانید که این بحث بین باشندگان این حوزه در کشور و همه جای دنیا داغ است و به تعداد آدم‌ها، نظریه و تبصره و تکمله وجود دارد. اینجا آخرین پاسخم را به ایشان می‌آورم:

«یادم است در یک گفتگوی خصوصی در مورد شاهنامه کودک و نوجوان، آقای دکتر خالقی مطلق (وقتی پیش‌نویس اثر رو مطالعه کردن و از من خواستند به‌جای ۱۲ دفتر، کار را در ۱۱ دفتر تمام کنم) تاکید داشتند که همه‌ی بخش‌های شاهنامه برای کودک و نوجوان مناسب نیست و از جمله داستان رستم و سهراب را مثال زدند. اما من، هم آن زمان و هم حالا، بر این باورم (و در مصاحبه‌ای هم بر خلاف دیگر مصاحبه‌شوندگان گفتم) بیان داستانهایی از این دست برای این گروه سنی مجاز و حتی گاهی ضروری‌ است (فقط درباره‌ی چگونگی ارائه‌اش لازم است گفتگو کنیم).

در دنیای واقعی که معمولا «شَر» بر زمان و مکان حکفرماست (در همه‌ی ملل و همه‌ی اعصار) و «خیر» مثل زنگ تفریح بین کلاس‌های پر فرمول، کوتاه و شیرین است، نباید بچه‌ها را در یک برج عاج ساختگی و حباب ادراک مصنوعی بزرگ کرد و آدرس غلط درباره‌ی دنیایی که منتظرشان است بهشان داد

تنها اسلحه‌ی کودکان در برابر بیرحمی پیش‌رویشان، آگاهی آنها از دنیای واقعی‌ست، یادگیری چگونه روبه‌رو شدن با ترتیبات آن و ورزیده شدن در پله‌های مختلفش تحت نظارت بزرگترها (مثل تعالیم رم باستان و آیین‌های پهلوانی خودمان). نیکی و شادی و کلیه‌ی فضائل اخلاقی باید در لابلای تعالیم متنوع گنجانده و گرامی داشته شوند و کودک به طور غیرمستقیم به وادی نیکخواهی سوق داده شود (مثل همان کاری که شادنامه تلاش می‌کند انجام دهد)

تازه ما هرچقدر رعایت کنیم و به حکم غریزه بچه‌ها را وسط گله قرار دهیم تا آسیب نبینند، امروزه سازندگان بازیهای کامپیوتری و استودیوهای هالیوود و نظایر آن، مانند پهپاد از بالا، هم اصل سوال ما را می‌زنند و هم خود ما را و هم دغدغه‌های ما را و هم بچه‌های ما را (به دنیای مدرن خوش آمدیم!)

پس در این نبرد به نظرم «شاعر پروانه‌ای بودن» جواب نمی‌دهد و نباید بگذاریم آنها با توپ و تفنگ بجنگند و ما با تیر و کمان و زیج و اسطرلاب. بچه‌ها در این نبرد مدرن احتیاج به بزرگترهایی توسعه‌یافته دارند که از پس تکنولوژی‌های مخرب برآیند، نه شمشیرزنان ماشین‌سوار و مدرک‌دار که الفبای جنگ‌های نامتقارن را بلد نیستند.

کودکان از درک حماسی بالایی برخوردارند و حماسه یعنی پا گذاشتن در دل ترس و ناممکنات، وحشت کردن ولی همچنان پیش رفتن و جا نزدن، زخمی‌شدن، زانو شکستن، به خاک افتادن ولی دوباره برخاستن، خیانت دیدن به بن‌بست رسیدن و باز هم ادامه دادن

لذت کودکی و نوجوانی دیگر در خواندن «خروس بلا و گرگ ناقلا» نیست، این ادبیات (یا رویکرد) متعلق به شب‌های بی‌چراغ طولانی بوده، که بچه تمام اطلاعاتش را از حلوا پختن مادر و قصه‌های مادربزرگ می‌گرفته است. حالا منبع اطلاعات جهان و کودکان جای دیگریست و منبع قدرت نیز به نقطه‌های دیگری از جمله به فردیت منتقل شده است

این روزها وظیفه ما، ورزیده کردن تدریجی بچه‌هاست. کسانی که واهمه دارند مبادا کودکان در این «تغییر به سوی تکامل» بشکنند (یا گفتگو درباره‌ی زهر به آنها ایشان را مسموم سازد) به نظرم درک عمیقی از طبع بشر (فارغ از سن و سال) ندارند و بخصوص قدرت غریزی بچه‌ها را ناسزاوارانه دست کم میگیرند. از آن بدتر اینکه نمی‌دانند این‌روزها بچه‌ها برای کسب اطلاعات، چه ذخیره‌ی عظیمی از داده‌ها را در اختیار دارند.

البته منکر این نیستم که به قول گوستاو فلوبر برخی از انسان‌ها ظریف‌تر و برخی سرسخت‌ترند، اما سیر تکامل حیات در سیاره به من می‌گوید هر موجودی در طول زمان خود را با هر سیل و آتشفشان و شهاب‌سنگی تطابق خواهد داد و این سازگاری و تطبیق خواه‌ناخواه با تلفات و درد همراه است».

سه‌شنبه، 16 مرداد 1403

|