صفحه اصلی | آرشیو مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل
سرسپردگی

دریافت کد تاریخ شمسی

داشتم به رابطه عاطفی و پرمهری که با یکی از اساتید سی سال قبلم دارم فکر می‌کردم و اینکه چطور هنوز به برخی از این معلمان و استادان، شاگردانه و وفادارنه می‌اندیشم و اگر ببینم‌شان با فروتنی حرفشان و حضورشان را روی سرم می‌گذارم (حتی یادم است وقتی رئیس دانشگاه بودم و بعد از دو دهه با استاد راهنمای فوق‌لیسانسم تلفنی صحبت کردم، از روی احترام، در اتاقی که تنها بودم، از روی صندلی بلند شدم و تا آخر مکالمه ننشستم).

حالا این سوال برایم پیش آمده که چرا طی اینهمه سال تدریس و ایفای همان نقش کهن معلمی، چنین رابطه‌ی پرمهری را با نسل جدید ندارم و کسی به لحاظ درسی و «استاد-شاگردی» از حد معینی (نه تنها به من، بلکه حتی به دیگران) نزدیک نمی‌شود؟

بعد به نظرم رسید که ماهیت تفکر انسان‌ها تغییر کرده و نسل نو دیگر مانند گذشته سرسپرده‌ی کسی نمی‌شود و با حذف خود، دیگری و فلسفه و افکار او را مقدم بر امیال و خواسته‌های خود قرار نمی‌دهد (و نمی‌توانیم بگوییم این خوب نیست). برای سده‌ها، گروه‌های مرجع اجتماعی، منبع الهام جامعه بشری بوده‌اند ولی حالا به لطف فناوری‌ها و پارادایم‌های نوین، «طبقات انسانی» خود را بی‌نیاز از دیگران می‌بینند و تازه اکثریت آنها کتاب مقدس‌شان را تنها به یک واژه خلاصه کرده‌اند که آنهم «پول» است.

«فرمانبرداری» و «وفاداری» و «راهنمایی» (اگر به عنوان مفهوم در نظر گرفته شوند) برای شرق تا غرب جهان همیشه یک «ارزش» بوده‌اند (کما اینکه در بسیاری از حیوانات و گیاهان هم هنوز چنین است) ولی حالا پس از سده‌ها و هزاره‌ها، ارزش‌های اجتماعی در جوامع انسانی یکی‌یکی در حال جایگزین‌شدن و تغییر ‌یافتن‌اند. دل‌سپردگی به معلم یا هر کس دیگر از یک نیاز نشأت می‌گیرد (عاشقان را در نظر بگیرید) و «نیاز» خود ناشی از جویندگی و عطش کمال و علاقه به راهنمایی شدن است.

نه اینکه افراد نسل جدید جوینده کمال نباشند یا احساس نیاز به پیشرفت و ترقی نکنند، منتها به نظرم آنها آبشخور دیگری غیر از گروه‌های مرجع سنتی یافته‌اند و «راهنمای» خود را در لباس‌های جدیدی می‌بینند که هیچ شباهتی به نمونه‌های تیپیکالی که ما با حسرت از آنها یاد می‌کنیم ندارند. به عبارت دیگر آنها تحمل نمی‌کنند کس دیگری «یکه‌تاز میدان» و «قهرمان» شخصیت و زندگی و افکارشان باشد.

۳۱ فروردین ۱۴۰۳ - مشهد

|