خواب دیدم مشاور اصلی یا وزیر فرعون آمانحوتپ! هستم و فضا کاملا مدرن با یک معمار جوان امروزی برای مقبره زیرزمینیاش بود که کانال پهن و سقفبلندی را شامل میشد و کف و دیوارهای کوتاه کانال همه نقش برجسته مربعسان داشت و یک راننده اسنپ که نگاه فرعون به او موجب شده بود لیوان در دستش بترکد.
من از حضور فرعون و همسرش بلند شدم که بروم از پیشرفت کار مقبره سرکشی بعمل آورم (ورودیاش متصل به تالار بارگاه بود)، وارد تونل شیبدار رو به پایین شدم، چند قدم رفتم اما به خود گفتم برگردم پادشاه را هم بیاورم شاید او هم دلش بخواهد ببیند، که متوجه شدم فرعون خودش وارد شد و همراه هم به انتهای کانال شیبناک و پهن رفتیم که بخصوص کف آن را با موزاییکهای سفالی نقش برجسته مثل نقوش هیروگلیف پر کرده بودند (خیلی با او راحت و ندار حرف میزدم و پسرخالهطور بودیم)، از چند پله سفالی بالا رفتیم، اینجا به تالار اصلی مقبره رسیدیم که بخصوص مجموعهی مُهرهای سلطنتی اش یادم است، من مشغول بررسی ظرایف حدود ده مهر شدم که روی دایره ویترینگونهای گذاشته شده بود و مثل امروزیها قالبی مدرن داشت. بعد معمار جوان آمد و مرا که دید پرسشگرانه به سمتم آمد، به او تذکرگونه گفتم همراه پادشاه آمدهام و او سریع به طرف کانال رفت و وارد تالار شد و از نظرم ناپدید گشت. منهم سعی کردم دوباره پیش پادشاه برگردم اما در میانه راه دربان یا مستخدمی حکایت اسنپ را برایم تعریف کرد و بعد از خواب برخاستم.
حالا صبح خیس بهار است و با حس خوبی بیدار شدهام
تربتجام، ۲۶ فروردین ۱۴۰۳