معمولا همه اذعان دارند که مادران و پدران برای فرزندانشان مثل کوه میمانند و همیشه پشتیبان و سایهی سرشان هستند؛ اما فرزندان غالبا یک اشتباه عمومی را مرتکب میشوند و آن اینکه خیال میکنند این کوههای خانگی، مثل کوههای واقعی از جنس سنگ و خاکاند و همیشهی خدا بوده و هستند و هر موقع برگردند آنها را سر جایشان پیدا میکنند. نکته این است که والدین ما «کوههای سنگی» و همیشگی نیستند، بلکه «کوههای زنده»اند که میمیرند، تجزیه میشوند و برای همشه ناپدید میگردند. این «کوههای مردنی» چیزهایی نیستند که ما به دلخواه خود برویم و هر موقع عشقمان کشید برگردیم و آسوده در دامانشان پیکنیک بگیریم. روزی میرسد که خسته و دلشکسته از راه دور میرسی و میبینی کوه عظیمی که همیشه مایهی دلخوشیات بود و امید و امنیت و معنای زندگیات به آن بستگی داشت، دیگر سر جایش نیست و برای همیشه ناپدید شده است؛ آنوقت است که حسرتِ میانهی برهوت و شلاق آفتاب و باد و بیپناهی و زخم و بیپناهگاهی کمترین چیزیست که باید با آن کنار بیایی.
مشهد 22 فروردین 1403