صفحه اصلی | آرشیو مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل
حس خوب

دریافت کد تاریخ شمسی

دیروز خانمی از تربت‌جام دنبال ماجراهای گلک و نکک می‌گشتند (قصه‌هایی که حدود 20 سال پیش برای گرامیداشت لهجه محلی‌مان نوشته بودم) و خب، در زمان خودش غوغایی به پا کرد، و امروز هم آقایی از نمیدانم کجا، سفرنامه‌هایم را خریداری کرده بودند (معلوم بود با پست برایشان ارسال شده) و با من پیام رد و بدل کردند و گفتگوی مختصری داشتیم، هفته‌ی پیش هم از شیراز و بیرجند خبر گرفتم که دوستانی مجموعه شاهنامه کودک و نوجوان را خریداری کرده و از آن با بزرگواری تمجید کرده بودند.

خواستم بگویم حس خوبی است که تو مطلبی را می‌نویسی و بعد از چند سال، سر از جاهای دور و نزدیک در می‌آورد و خوانندگان عزیزی پیدا می‌کند (بعد هم با آنها در تماس می‌شوی). یادم است سیزده سال پیش وقتی به ناشر محترم، آقای میرزایی، در مورد پیرنگ شاهنامه کودک و نوجوان می‌گفتم این عبارت را به کار بردم «سی سال بعد که کتاب ما را بخوانند ...» و ایشان سخنم را قطع کردند و پرسیدند «فکر می کنی سی سال دیگر کتابهای ما را بخوانند؟» و من بلافاصله جواب دادم «من اگر متنی بنویسم که سی سال دیگر خوانده نشود، از همین الان نمی‌نویسمش»

و حالا ماجراهای گلک و نکک، به اذغان آن خانم، مخاطبانی پر و پا قرص از نسل جدید پیدا کرده و بقیه آثار هم کمابیش همینطورند (اولین سفرنامه‌ام را 22 سال پیش نوشته‌ام). همیشه فکر می‌کنم (و این را زمان ثابت خواهد کرد) که ماجراهای گلک و نکک پنجاه سال دیگر در دانشگاهها به عنوان داستان‌های معیار با لهجه محلی تدریس خواهند شد و در مورد «شاهنامه کودک و نوجوان» هم همین نظر را دارم. بماند که نقشه‌ها و پیوست‌های این مجموعه یازده جلدی، توجهی که شایسته‌ی آن بود را بین اهالی فرهنگ و هنر به خود جلب نکرد، یعنی با آنکه من از مجموع ده سال نوشتن این مجموعه، هشت یا نه سالش را فقط صرف تولید نقشه‌ها و پیوست‌های این مجموعه کردم، اما تاکنون تقریبا هیچکس اهمیت آنها را درک نکرده و به بازنشر یا نقد آنها نپرداخته است. به هرحال، اگر تاریخ نخوانده بودم (و اگر برایم مهم بود که این زحمات دیده شوند) شاید از این رویکرد متولیان فرهنگ و کودک و نوجوان غمزده یا سرخورده می‌شدم، اما در تاریخ گواهان بسیاری را سراغ دارم که چون آفرینش‌هایی جلوتر از زمان خود را عرضه داشته‌اند، تقریبا توسط مردم نادیده گرفته شدند. حالیا وصف حال ما را طبق معمول حافظ شیرین سخن چنین به شاهکار درآورده که:

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن

مشهد ـ 29 اردیبهشت 1402

|