صفحه اصلی | آرشیو مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل
کجاستی

دریافت کد تاریخ شمسی

تو ای گناه نخستین و ای مهارت عشق

کجاستی؟

و به کدامین بهار نشستی؟

چه شد که در این سقف بی‌آفتاب

نماندی و دیگر طلوع نکردی؟

دلت به رحم نیامد که این جوانه، پرنده،

که این درخت جهاندیده که قلبش شکسته،

بدون تو چه کنند؟

چه خواب و خیالی ببینند؟

به تیرهای فنا بنگر

که زندگی همیشه در آماج حمله‌ی آنهاست

و یک یک‌شان از پس هم کارگر می‌افتند

به کارزار هستی و نیستی بنگر

و در یاد بیاور

که عشق

یک سبد پر از گل سرخ است

در دل معناباختگی‌های عمر

همان که رنگ می‌زند آسمان را به آبی

آن‌هم به قعر کائنات و سیاهی

و ابر می‌سازد و جشن و آواز

و این اگر قلم‌موی عشق نیست

پس تو بگو چیست؟

و دامن از این اتصال برچیدن

اگر که نا به زوالی نیست

پس تو بگو چیست؟

مشهد

۲۸ اسفند۱۴۰۱

|