آثار محمد ناصر مودودی یا http://modoodi.com
نان و دژبان
نمایشِ درازدامن نان و دژبان با سرنوشتی پرفراز و نشیب، سرانجام در روزهای بیستم تا بیست و چهارم شهریور 1391 در سالن آمفیتئاتر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی تایباد به روی صحنه رفت.
این نمایش به لطف بازیگران بسیار خوبی که از غربال زمان و حوادث به جا مانده و پایمردی ورزیدند به اجرا درآمد و به دوستدارانِ این هنر عرضه شد. این نمایش با تِمِ فاخر، در ستایش حکیم ابوالقاسم فردوسی و بویژه بیانِ سهم همسر بزرگوار ایشان در آفرینش شاهنامه است که بسیاری از فارسی زبانان از چند و چون آن بیخبرند.
بازیگران این نمایش آقایان: فاروق تیموریان، ادریس فیضالهی، عزیز صفایی، مجید محسنی، رحیم آشوری و پسرم آریا بودند. زحمتِ صداپیشگی را خانم زهرا تیموری به عهده گرفته، همچنین مسئولیت نور با آقای محسن چهاریاری، صوت با آقای رحیم آشوری و عکس با آقای اویس چهاریاری بود. من نیز نویسندگی و کارگردانی این اثر را بر عهده داشتم. (عکسهای این کار را در آرشیو همین تارنما، بخش شهریور ۱۳۹۱ میتوانید ملاحظه بفرمایید)
در بخش نمایشنامه های کارگردانی شده (که البته همگی را خود نوشته ام) آنهایی را که به یاد می آورم عبارتند از:
۱ـ صولت: این نمایش برشی است از زندگی صولت السلطنه ی هزاره (بزرگ ایل هزاره ی تایباد) که در شهریور سال ۱۳۲۰ به قیام علیه دولت محمد رضا شاه برخاست و چندی بعد نیز بدست ماموری کشته شد. نوشتن این اثر چهار ماه پژوهش برد و تمرین آن شاید یک ماه به درازا کشید.
۲ـ مثل باران: نمایش دیگر مثل باران نام داشت که در خصوص وافعه ای مرتبط با زلزله ی مهیب قاین در سال ۷۵ بود. سه جوان تایبادی که کارگر راهسازی در نزدیکی قاین هستند گرفتار زلزله می شوند و در اوج مصائب و داغون شدگی زندگی شان را مرور می کنند.
این کار موفق شد یکی از شش اثر برگزیده ی ملی برای شرکت در جشنواره ی تئاتر هلال احمر کشور شده و راهی ارومیه شود. کارگردانی آن را نیز من خودم برعهده داشتم اما متاسفانه به شب اجرای آن نرسیدم.
در روزگار درس خواندن در خارج از کشور نیز دو نمایش بر صحنه بردم که ابتدا عنوان نخستین نمایش دانشجویان ایرانی در جنوب شبه قاره ی هند را به خود گرفتند و سپس با پرس و جویی که از خانه ی فرهنگ ایران در بمبئی و دهلی کردیم متوجه شدیم که اولین کار دانشجویان ایرانی در تمام شبه قاره ی هند بوده اند. هر چند می دانید تاریخ نگاری درستی نداریم که مستند به آن اشاره کنیم:
۴ـ آرش کمانگیر: این کار را به یاری دوستان دانشجوی دوره های دکترا ـ فوق لیسانس و لیسانس ساکن در میسور به صحنه بردیم. از آنجا که قرار بود نمایش آرش کمانگیر در روز بین المللی دانشجو و در حضور دانشجویان قریب به بیست کشور جهان اجرا شود به گونه ی بی کلام و فقط با یاری موسیقی و حرکت نوشتمش. در این کار از موسیقی چهار گوشه ی ایران بهره گرفتیم و از تایباد هم آهنگ های نوایی و ساز دهل را استفاده کردیم. این اولین نمایشی بود که پسرم آرش هم در نقش پسر خانواده ی ایرانی در آن ایفای نقش کرد. نمایش آرش کمانگیر با استقبال چشمگیر ایرانیان میسور رو به رو شد و ما را بر آن داشت که سال بعد نمایش دیگری را هم به روی صحنه ببریم.
۵ ـ موسی و شبان: این کار را به مناسبت اولین همایش دانشجویی بزرگ داشت مولانا در شبه قاره ی هند که دبیری آن به من سپرده شده بود نوشتم . نمایش موسی و شبان دو پرسوناژ داشت که خودم (ناخواسته) در نقش شبان بازی کردم و خانمی هم در جامه ی راوی با اشعار مولانا روند نمایش را به پیش می برد. آن چه این اثر را دیگرگون نشان داد اجرای سماع من بود که با همراهی دف سبحان بدون توقف شش دقیقه به درازا کشید. البته برای همین پنج دقیقه من چهار ماه تمام چرخیده بودم و واقعا وقت گذاشته بودم. این کار در خاطره ی خیلی از ایرانی ها و البته خود من ماندگار شد.
نمایش موسی و شبان را به یاد هنرمند تایبادی فقید شادروان محمود طالب علم به روی صحنه بردیم و خاطره اش را دور از آرامگاهش گرامی داشتیم.

